میدانی از وقتی که شنیدم اسبها را بر پیکر شهدای کربلا تازاندند، این فکر به سرم زد که چرا اسبها بر پیکر امام تازیدند..باید مثل فیل ابرهه از میدان میگریختند باید سوارشان را بر زمین میزدند..البته من تقصیری ندارم ...آخر توقع من در واقعهی کربلا از حیوانات بیشتر از آدمنماهاست.
《وَلَعَنَ اللّه اُمّةً اسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ»
برچسب:
نویسنده: غزل سلطانی
تاعشق ما زبانزد خاص و عام شد تقوای ما، زبانزدِ روزه دارها برگرفته از غزلی ناتمام. #فاطمه_عرباسدی
برچسب:
نویسنده: غزل سلطانی
برچسب:
نویسنده: غزل سلطانی
برچسب:
نویسنده: غزل سلطانی
برچسب:
نویسنده: غزل سلطانی
برچسب:
نویسنده: غزل سلطانی
چون دانه ای که در دل یک باغچهکاشته
مِهر تو را خودش به دل ما گذاشته
مهرت نهال شد که به هر شاخهاش دلی
در هر دلش نام تو را او نگاشته
آنکیست بعد تو که پیمبر بیاورد؟
وقتی خدا چون تو کسی را نداشته
آنقدر عزیز بودهای ای مصطفی که او
یک سوره را به نام《 محمد》 گذاشته
#فاطمه_عرباسدی
برچسب:
نویسنده: غزل سلطانی
دیر زمانی است که به این نتیجه رسیدهام که عکسها هم ، روح دارند.
با عکسها میشود حرف زد، میشود خندید.
تازمانی که آدمِ داخل عکس، در عالم بیرون زنده است و نفَس میکشد، عکسها روح دارند نفس میکشند. اما همینکه روح از بدن آدم بیرون خارج میشود، روح از عکسها و همهی خاطرهها میرود و دیگر میشود با عکسها، فقط گریه کرد.
برچسب:
نویسنده: غزل سلطانی
مرا یوسفی است به دل نشسته که هم در چاه است و هم در زندان و هم بر تختِ عزیزی.
برچسب:
نویسنده: غزل سلطانی
برچسب:
نویسنده: غزل سلطانی
گفت: از تاریخ درس بگیر!
گفتم: تاریخِ من، لحظات بر من گذشتهای است که باز نمیگردد.
گفت: منظورم تاریخ ملتهاست.
گفتم: تاریخ ملتها را باید سینه به سینه شنید و از آن درس گرفت.
گفت: البته میشود کتابشان راخواند!
گفتم: تاریخ را حاکمان غالب مینویسند . بر نوشتهها اعتباری نیست.
برچسب:
نویسنده: غزل سلطانی