ببین فاطمه، علی آقا داداشت نیست ،هرجورکه خواستی باهاشون صحبت کنی ..سیّد حرمت داره. نمیشه به اینا موقعی که عصبانی میشی فحش جدّ و آباد ، داد. خودتم دیدی مادر جان، هرکی زنِ سید شده میگه همچین علیه السّلامی هم نیستن اکثرا زود جوش میارن ، علی الخصوص سیّدای حسینیشون.پس مادر موقعی که تو زندگی، سختی و فشاری را روی روح و روانت احساس کردی، استغفار کن، ذکر بگو .. اینها نصایحی بود که مامان صدیق، بعداز شامِ آخر ، در گوشم با اندکی غرو لند ، می گفت. از همان اول که پای خانواده احمدی به خانه مان باز شد مادر از حرمت و احترام سادات در گوشم خواند ...
مامان زری ، اما از خودمان است.مثل ما از سادات نیست. همیشه میگه ، تو هم مثل من عروس حضرت زهرایی . فاطمه! مادر ! سعی کن مثل حضرت شهربانو، عروس بودن رو در حق حضرت زهرا و حضرت علی_ علیهم السلام _ تموم کنی..
ولی من بیشتر از اینکه به نَسَب علی آقا توجه داشته باشم ، شیفته اخلاق و غیرتش شدم..گرچه باعث افتخارم بود که برای نوادگان آل الله مادری کنم.
من عادت کرده ام که میر علیِ خانواده احمدی را، علیجان صدا کنم . ...
برچسب: سادات,
نویسنده: غزل سلطانی
تاريخ: جمعه
31 شهريور
1396 ساعت: 1:27