خرید بک لینک

گم کرده است لحنش را!

گیرایی زبانش را!

دیگر مثل همیشه نیست!

یک طوری شده ! حس میکنم دیگر نمکش، شوری ندارد! گویی کلماتی که از آن بیرون میریزد حروفِ ربطی است، بی معنا؛ از، با، تا ...!

غریب و دور افتاده از جمله..از مفهوم!

مثل عاشقی دور از معشوق!

فریاد میزند، صدایش به جایی نمیرسد!

مخاطب میخواند، ارتباط نمیگیرد!

تو، میخوانی، گویی نمیخوانی!

همهی اینها از گم شدن لحنِ قلم است، زبانِ قلم!

دیگر چه انتظاری است از این زبانِ ناگیرا !!؟

چگونه باز هم بنویسد که دوستت دارد؟!

برچسب: نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 13:10

صفحه بندی